تولدت مبارک کوچولوی مهربون و شیرین زبونممحبت




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 30 شهريور 1394 | 20:36 | نویسنده : مامانِ کیاوش |

وقت خواب و گل پسر مشغول بازی

بازیش که تموم شده اومده میگه:مامان قصه بگو

منم میگم:یکی بود،یکی نبود،زیر گنبد کبود هیچچچچچچچ کس نبود،دیر اومدی همه خوابیدن

میگه:اِهههههه،خب قصه خودمونو بگو،ما که بیداریمچشمک
 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 25 فروردين 1394 | 20:18 | نویسنده : مامانِ کیاوش |




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 25 فروردين 1394 | 20:07 | نویسنده : مامانِ کیاوش |

اینم اولین نقاشیِ عشقِ مامان تو محیط paint:بغلمحبت




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 26 اسفند 1393 | 15:16 | نویسنده : مامانِ کیاوش |

تو جاده ایم،یه دکل حفاری میبینیم

کیاوش میپرسه:چیه؟

بابا میگه:چاه رو دارن تعمیر میکنن.

میگه:مامان منم اَباسیام(اسباب بازیام)رو میریزم،جمع نمیکنم،تو منو تَنبیر میکنیخنده

حالا من کیاوشو تعمیر میکنم یا اونا دکل رو تنبیه میکنن؟؟!!متفکر

*******************************************

نفس مامان به کارت عابر بانک میگه:کارتِن بانکآرام




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 26 اسفند 1393 | 15:07 | نویسنده : مامانِ کیاوش |

یه مدت گل پسر گیر داده به کلمه مبارک "ل.ا.ی.ک"

هر کس حرفی باب میلش بزنه بهش ل.ا.ی.ک میده و صحبتهایی که نپسنده رو د.ی.س ل.ا.ی.ک میده،به قول خودش: پُس ل.ا.ی.ک

این میشه که یه روز میشنوم:آآآآآی مامان بیا ، ل.ا.ی.کم اوف شده و میرم میبینم انگشت شستش زخمی شدهسکوت

اینم تب دنیای مجازی که به پسرک ما هم سرایت کردهمتفکر




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 26 اسفند 1393 | 14:32 | نویسنده : مامانِ کیاوش |

وروجک با گوشی هوشمندخندونک بابا مشغوله

بعد از دقایقی کاشف به عمل میاد که توی یکی از گروههایی که بابایی تو و.ا.ت.س ا.پ عضوِ، صداش رو با این مضمون ضبط کرده و فرستاده:من عاشِگِ مامانی اممحبتزبان




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 18 آبان 1393 | 17:48 | نویسنده : مامانِ کیاوش |

کیک خریدیم و خوردیم و تموم شده

یکی دو ساعت بعد آقا کیاوش بهونه کیک میگیره و میگه:چراااا بابا بازم برام نخرید؟؟تعجب

میگم:خوب به بابا بگو بازم برات بخره

میگه:نه تو بگو،تو گفتنی،بابا خریدنه،من خوردنمتعجبخنده

اصلاََ مرده ی این تقسیم وظایفشممتفکر




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 18 آبان 1393 | 17:41 | نویسنده : مامانِ کیاوش |

گل پسر شیرین زبون و دوست داشتنی من،تولدت مبارکمحبت




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 30 شهريور 1393 | 20:37 | نویسنده : مامانِ کیاوش |

گل پسر مشغول بازی با قطاریِ که پدر جون واسش خریده

پدر جون میگه که اسباب بازی های توی بازار همه ساخت چینه

وروجک دست از بازی میکشه و همزمان که قر میده،میخونه:چینِ چینِ دامنتسکوتتعجبخنده

***************************************************************

چون مادر جون همیشه واسه گل پسر بسکوییت مادر میخره

پس اسمش میشه:بسکوییت مادر جون

هیچ جوری هم راضی نمیشه که اسمشون بسکوییت مادرِمتفکر


 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 15 شهريور 1393 | 13:24 | نویسنده : مامانِ کیاوش |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد