من اسمم کیاوشه

خوش اومدین همه تون

کیاوش به پیش دبستانی میرود

انگاری همین دیروز بود که به دنیامون اومدی،هنوز شیرینی حضورت رو مزه مزه می کنیم و سرمست از عطر و لمس وجود پاک و نازنینت هستیم... چقدر زود بزرگ شدی عمر مامان موفق باشی نفسم تو این مرحله مهم از زندگیت... ...
24 مهر 1395

زیر گنبد کبود

وقت خواب و گل پسر مشغول بازی بازیش که تموم شده اومده میگه: مامان قصه بگو منم میگم:یکی بود،یکی نبود،زیر گنبد کبود هیچچچچچچچ کس نبود،دیر اومدی همه خوابیدن میگه: اِهههههه،خب قصه خودمونو بگو،ما که بیداریم   ...
25 فروردين 1394

تنبیر--کارتن بانک

تو جاده ایم،یه دکل حفاری میبینیم کیاوش میپرسه: چیه؟ بابا میگه:چاه رو دارن تعمیر میکنن. میگه: مامان منم اَباسیام (اسباب بازیام) رو میریزم،جمع نمیکنم،تو منو تَنبیر میکنی حالا من کیاوشو تعمیر میکنم یا اونا دکل رو تنبیه میکنن؟؟!! ******************************************* نفس مامان به کارت عابر بانک میگه: کارتِن بانک ...
26 اسفند 1393

ل.ا.ی.ک

یه مدت گل پسر گیر داده به کلمه مبارک "ل.ا.ی.ک" هر کس حرفی باب میلش بزنه بهش ل.ا.ی.ک میده و صحبتهایی که نپسنده رو د.ی.س ل.ا.ی.ک میده،به قول خودش: پُس ل.ا.ی.ک این میشه که یه روز میشنوم: آآآآآی مامان بیا ، ل.ا.ی.کم اوف شده و میرم میبینم انگشت شستش زخمی شده اینم تب دنیای مجازی که به پسرک ما هم سرایت کرده ...
26 اسفند 1393

و.ا.ت.س ا.پ

وروجک با گوشی هوشمند بابا مشغوله بعد از دقایقی کاشف به عمل میاد که توی یکی از گروههایی که بابایی تو و.ا.ت.س ا.پ عضوِ، صداش رو با این مضمون ضبط کرده و فرستاده: من عاشِگِ مامانی ام ...
18 آبان 1393

تقسیم وظایف عادلانه

کیک خریدیم و خوردیم و تموم شده یکی دو ساعت بعد آقا کیاوش بهونه کیک میگیره و میگه: چراااا بابا بازم برام نخرید؟؟ میگم:خوب به بابا بگو بازم برات بخره میگه: نه تو بگو،تو گفتنی،بابا خریدنه،من خوردنم اصلاََ مرده ی این تقسیم وظایفشم ...
18 آبان 1393